تبليغاتX
غروب پاییزی - کار عشق

در كار عشق ما هميشه اما بود

بي جاني ريشه از ساقه پيدا بود

آن شب كه گفتي باورم كن با تو مي ميمانم

دلواپسي هاي من از صبح فردا بود

آن شب كه گفتي با تو ميمانم تا كه دنيا هست

باور نكردم گر چه اين جمله زيبا بود

درعمق دريا هرگز يك قطره پيدا نيست

پايان عشق ما پايان دنيا نيست

مثل زلال آب من باورت كردم

ميناي يك رنگي من ساغرت كردم

سلطان قلب خود من بر سرت كردم

در چشم نا پاکان من پيغمبرت کردم 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت   توسط فرحناز  |