
تنها تر از هميشه
با خويش در ستيزم
سرخورده و پريشان
از عشق مي گريزم
اندوه و غصه و درد
در شعر من هويدا
در چشم بي فروغم
يک آسمان تمنا
از اين غروب دلگير
اندوهگين و خسته
در حسرت نگاهت
در خويشتن شکسته
تنها تر از هميشه
لبريز اشک و دردم
پاييز خانه دارد
در کنج قلب سردم
![]()